پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
20
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
خوشبختانه هر چند يكبار ، مطربهاى زن ، آوازهاى دلپذير ايرانى مىخواندند و غالبا آواز را با نواختن آلات موسيقى و رقص توأم مىكردند . رقصها گرچه زياد با حيا توأم نبود ؛ ولى در عين حال مانند رقصهايى كه در قاهره ديدم ، جنبهء بىپروايى و گستاخى نداشت و بيشتر به رقصهاى اسپانيولى مىنمود ؛ منتهى حركات و اطوار بدن و دست به طرز خاصى بود كه به نظر من زياد ظرافت نداشت ، مضافا به اينكه لباس عجيب زنان ايرانى باعث نقصان لطف و ملاحت زنانگى آنها مىشود و تنگى و چسبانى آن ، با كمربندى كه روى ران بسته مىشود ، منظرهء غريبى به وجود مىآورد . من نمىخواهم در توضيح لباسها اتلاف وقت كنم ؛ زيرا در بازگشتم نمونهاى از لباسهاى مختلف و همچنين تصاوير آنها را به شما نشان خواهم داد . از جملات آوازها البته چيزى نفهميدم ؛ زيرا از زبان فارسى چيزى نمىدانستم ؛ فقط آنقدر مىدانم كه نام شاهعباس به كرات برده مىشد و گمان مىكنم تمام اشعار در مدح او بود . بايد بگويم شاه در ايران آنقدر مورد ستايش است ، كه وقتى مىخواهند قسم بخورند ، مىگويند به سر شاهعباس و اگر كسى به خدا ، يا به كلام او ، يا از اين قبيل قسم بخورد ، آنقدر به حرف او اعتماد نمىكنند ، تا به اينكه بگويد قسم به سر شاه ، بهعلاوه بهطور مكرر از اشخاص عامى شنيدهام موقعى كه دربارهء موضوعى حرف مىزنند ، مثلا اگر بخواهند آرزوى مسافرت خوشى را براى كسى بكنند ، به شيوهء ما نمىگويند به خواست خدا ، بلكه به تركى مىگويند : « شاهعباس مرادى ورسين » كه معنى مىدهد : اميد است ارادهء شاهعباس چنين باشد . خلاصه به شاهعباس اعتقادى دارند و به او نسبتهايى مىدهند كه فقط به خداوند برازنده است و بس . در ضيافتهاى بزرگ در حضور شاه و يا بزرگان قوم ، معمولا پس از اينكه تا پاسى از شب مراسم رقص و پذيرايى با صرف ميوه و شراب به طول مىانجاميد ، مقدار زيادى مربا به مجلس مىآورند ؛ ولى در اين ضيافت چنين نكردند ؛ بلكه طبق رسوم محل ، به جمعآورى ظروف ميوه و شراب پرداختند و به جاى آن ، سفرهء قلمكار بزرگى كه تمام سطح اتاق را پوشيده بود ، پهن كردند ؛ سپس همان دو غلام بچه به روى سفره رفتند و براى ميهمانان كه دور تا دور نشسته بودند ، غذا كشيدند . روى هم رفته هشت بشقاب بزرگ ، يا بهتر بگويم قاب پر از پلو ، كه هر يك چاشنى جداگانه داشت ، روى سفره چيدند و تعداد زيادى از نانهاى نازك نيز آنجا قرار دادند . غلام بچگان در وسط ظروف غذا كه تل برنج در آن انباشته شده و به شكل اهرام مصر درآمده بود ، ايستاده بودند و اين ظروف در اطراف سفره طورى چيده شده بودند . كه هر دو تا سه نفر ما مىتوانستيم بدون اينكه زياد از جاى خود حركت كنيم ، به راحتى از آن بخوريم .